MOHAMMADSOHRABI.IR

گزارش تصویری

حضور در نمایشگاه کتاب
گزارشی از حضور محمد سهرابی در نمایشگاه بین المللی کتاب و عرضه "فانوس خیال"
ادامه

اینستاگرام

تک بیت
پشت پلکش نازک و ابروی نازش نازک است
نازکان جمعند یکجا، معنی نازک بیار
·
پیامش سخت نازک بود همچون پشت پلک او
نخواندم نامه را از بس که بوی بی محلی داشت
ادامه

انتشار مجدد غزل‌های آزاد محمد سهرابی

نگاهی به «نسخه نسیان»؛ تجربه‌‌ای تازه در طرز تازه
خبرگزاری تسنیم: علیرضا جباری‌دارستانی/ زمانی که صائب تبریزی سبک شعری‌اش را «طرز تازه» نامید تا به امروز، این مفهومِ تازه مانند بسیاری از مفاهیم دیگر محل تفاسیر دو یا چندگانه قرار گرفت.
ادامه
اشعار
ادامه

دعای زنده دلان

از مجموعه: آواز لال

دعای زنده دلان صبح و شام یا حسن است
که موی تیره و روی سفید با حسن است

مبین ز نسل حسن هیچ کس امام نشد
به حسن بینی اگر هر امام را حسن است

به کفر گفت که دست حسن دوایی نیست
درست گفت برادر، خود دوا حسن است

حسین می شنوم هرچه یا حسن گویم
دو کوه هست ولی کوه بی صدا حسن است

حسین نهی به قاسم دهد حسن دستور
ز من بپرس که سلطان کربلا حسن است

بخوان به نام پسر تا پدر دهد راهت
بیا که کنیه شیرخدا اباحسن است

ادامه

دل کندن از دو عالم

از مجموعه: آواز لال

زینب که سینه او خود مدفن حسین است
روحش چنان لطیف است گویا تن حسین است

یارب چه نشئه گل کرد؟ ظلم است و استغاثه!!!
دست سنان و اخنس بر دامن حسین است

مقتول عشق جز خود قاتل نمی شناسد
خون حسین اینجا در گردن حسین است

بر ناکسان حرام است تشریف پادشاهی
ای شمر این که بردی پیراهن حسین است

دل کندن از دو عالم سهل است پیش زینب
آن جلوه ای که سخت است جان کندن حسین است

قاسم وداع دارد تا حشر یا که اکبر؟
این موج گیسوی کیست بر گردن حسین است؟

زد بخیه زلف قاسم زخم گناه ما را
مژگان اصغر اینجا خود سوزن حسین است

فرقی ندید معنی بین رقیه و شاه
رأس حسین اینجا بر دامن حسین است

ادامه

پرده ناموس

از مجموعه: منتشر نشده

شعله آخر عالم دیگر کند پروانه را
عاقبت این طور پیغمبر کند پروانه را

عشق آخر عاشقان را پرده ناموس ساخت
شمع می خواهد چو معجر سر کند پروانه را

از دو برگ شوق ما یک سطر خاکستر به جاست
ذهن آتش خواست تا از بر کند پروانه را

بس که یکرنگی دمید از جلوه های دوستی
معنی ما جای گل پرپر کند پروانه را

ادامه

باده ی آلوده به دامن

از مجموعه: منتشر نشده

پرسند اگر چیست در این معرکه با من
ماییم و همین باده ی آلوده به دامن

ای بی خردان دست ز تشویش بدارید
یا باده گلرنگ در این مخمصه، یا من

از خون بزرگان سخن سخت گذشته است
پایی که نهادم به سر برگ حنا من

فردای قیامت چه کنم گر ننشینم
با لطف تو برتر ز سریر شهدا من

معنی چو دعایی به لبش هست همین است
باشد که بیفتم به در میکده ها من

زندگینامه آثار اشعار اخبار وبلاگ چندرسانه ای تماس